شهادت یا رحلت؟ / بررسی امکان مرگ طبیعی اهل بیت

شهادت یا رحلت
آنچه در این مقاله می خوانید:

سلام،

یکی دیگر از شبهات و پنهانی‌هایی که در تاریخ انجام شده، شهادت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) است. متأسفانه در تقویم‌ها نیز این مناسبت را به نام وفات ایشان ذکر کرده‌اند درحالی‌که اسنادی پیرامون شهادت ایشان موجود است.

بررسی معنای موت، رحلت، قتل و شهادت و تفاوت آنها

در ابتدا باید تفاوت بین الفاظ موت، رحلت، قتل و شهادت را بررسی و تحلیل نمایید.

موت به معنای خارج شدن روح از بدن درحالی‌که نقصی در جسم و بدن پیش نیاید که به‌اصطلاح مرگ طبیعی گفته می‌شود، و یا به معنای خارج شدن روح به معنای مطلق است. [۱] رحلت نیز به همین معنا بوده و بیشتر به معنای مرگ طبیعی استفاده می‌شود.

قتل به معنای ازاله و خارج شدن روح از بدن است به صورتی که نقصی در جسم و بدن پیش آید و به‌وسیله شخصی که به آن قاتل گفته می‌شود. یعنی درصورتی‌که فردی، فردی را بکشد به این مرگ قتل گفته می‌شود. [۲] [۳]

حال این قتل گاهی در راه خدا بوده و شرایط مخصوص را دارد، که به آن شهادت گفته می‌شود و گاهی در راه خداوند متعال نبوده و مثلاً به دلیل خصومت‌های شخصی بوده است که در این حال شهید به‌حساب نمی‌آید.

شهادت تمام معصومین

آنچه که در اینجا از آن سؤال می‌شود این است که آیا اصلاً مرگ طبیعی برای معصومین ممکن است و یا اینکه ممکن نبوده و تمامی آنها را به شهادت رسانده‌اند. بسیاری از علمای شیعه بر این معتقدند که مرگ طبیعی برای ائمه و پیامبر (علیهم‌السلام) ممکن نبوده و همه به شهادت رسیده‌اند.

در اینجا به بیان روایاتی که بدین مضمون دلالت دارند می‌پردازیم:

محمد ابن حسن صفار که یکی از شاگردان امام حسن عسگری (علیه‌السلام) می‌باشد در کتاب بصائر الدرجات و علامه مجلسی نیز از ایشان نقل می‌کند که امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند:

مَا مِنْ نَبِیٍّ وَ لَا وَصِیٍّ إِلَّا شَهِیدٌ. [۴] [۵] (هیچ نبی و یا وصی نیست مگر این‌که شهید می‌شود.)

مرحوم طبرسی در کتاب تاج الموالید از امام رضا و امام صادق (علیهماالسلام) روایت می‌کند:

و اللّه ما منّا إلّا شهید مقتول. [۶] (به خدا سوگند هیچ‌یک از ما نیست مگر این‌که مقتول و شهید است.)

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از امام حسن (علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمود:

مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ. [۷] (هیچ‌یک از ما نیست مگر این‌که یا مسموم یا کشته می‌شود.)

شیخ صدوق در کتاب من لایحضره الفقیه و امالی از امام رضا (علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمود:

وَ اللَّهِ مَا مِنَّا إِلَّا مَقْتُولٌ شَهِید. [۸] (به خدا سوگند هیچ‌یک از ما نیست مگر این‌که مقتول و شهید است.)

شیخ طبرسی در کتاب إعلام الورى بأعلام الهدى در باب زندگانی امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، و ابن شهرآشوب نیز در کتاب مناقب آل ابی‌طالب علیهم‌السلام، و علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کنند که فرمود:

و اللّه ما منّا إلّا مقتول شهید. [۹] [۱۰] [۱۱] [۱۲] (به خدا سوگند هیچ‌یک از ما نیست مگر این‌که مقتول و شهید است.)

اما ظاهراً خود مرحوم طبرسی با این قول موافق نیست چرا که در ابتدا می‌گوید: و استدلّوا فی ذلک (شهادت تمامی ائمه)، و در انتها نیز می‌فرماید: و اللّه أعلم بحقیقه ذلک.

در این روایات إلا که ادات استثنا می‌باشد، بعد از ما و لا که از ادات نفی هستند قرار گرفته است که دلالت بر حصر می‌کند.

و آنچه که از این روایات به دست می‌آید این است که تمامی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) به مرگ طبیعی از بین نمی‌روند و حتماً با شهادت از این جهان کوچ می‌کنند.

شهادت یا رحلت پیامبر

هرچند که دیگر نیاز نیست تا بررسی کنیم که آیا پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) با مرگ طبیعی از دنیا رفته‌اند یا با شهادت. چرا که اثبات شده است که تمامی ائمه با شهادت از دنیا رفته‌اند نه با مرگ طبیعی. اما بااین‌حال شواهد شهادت حضرت را ذکر می‌کنیم تا برای کسانی قائل به امکان مرگ طبیعی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) هستند نیز حجت تمام شود.

نظر علمای شیعه در شهادت پیامبر

همان‌طور که بیان شد، اکثر شیعیان بر این باورند که اهل‌بیت و نیز پیامبر اسلام (علیهم‌السلام) با مرگ طبیعی از دنیا نرفته‌اند که دو مورد از آنها را نام بر می‌نمایم:

شیخ طوسی در کتاب تهذیب الأحکام و علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار نقل از التهذیب می‌فرماید:

وَ قُبِضَ بِالْمَدِینَهِ مَسْمُوماً یَوْمَ الْإِثْنَیْنِ لِلَیْلَتَیْنِ بَقِیَتَا مِنْ صَفَرٍ. [۱۳] [۱۴] (رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم در روز دوشنبه ۲۸ صفر در مدینه درحالی‌که مسموم شده بود از دنیا رفت.)

شیخ مفید در کتاب المقنعه می‌فرماید:

و قبض بالمدینه مسموما یوم الإثنین للیلتین بقیتا من صفر. [۱۵] (رسول خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم در روز دوشنبه ۲۸ صفر در مدینه درحالی‌که مسموم شده بود از دنیا رفت.)

دلایل شهادت پیامبر

شواهد زیادی برای مسمومیت حضرت موجود است که بنده به آنچه در دسترس داشتم اشاره می‌کنم:

در تفسیر عیاشی و دیگر کتب از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود:

تَدْرُونَ مَاتَ النَّبِیُّ أَوْ قُتِلَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَسُمَّ قَبْلَ الْمَوْتِ إِنَّهُمَا سَقَتَاهُ فَقُلْنَا إِنَّهُمَا وَ أَبُوهُمَا شَرُّ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ. [۱۶] (آیا می‌دانید که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فوت کرد یا کشته شد؟ خداوند می‌فرماید: «آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود عقب‌گرد می‌کنید؟» پس پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) قبل از موت مسموم شد! آن دو به ایشان سم خوراندند! ما گفتیم: آن دو و پدرانشان بدترین کسانی هستند که خدا خلق کرده است.)

حاکم نیشابوری در کتاب المستدرک علی الصحیحین می‌گوید:

وَالله لَقَد سُمَّ رَسُولُ اللهِ. [۱۷] (به خدا قسم رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) مسموم از دنیا رفت.)

سلیم ابن قیس هلالی نقل می‌کند:

فَقَامَ إِلَیْهِ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ص وَ هُوَ یَبْکِی فَقَالَ [بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی‏] یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَ تُقْتَلُ؟ قَالَ نَعَمْ أَهْلِکُ شَهِیداً بِالسَّم. [۱۸] (پس علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) ایستاد و درحالی‌که گریه می‌کرد، فرمود: پدر و مادرم فدایت ای پیامبر خدا! آیا کشته می‌شوی؟! حضرت فرمود: بله، به‌وسیله سمّ به شهادت می‌رسم.)

علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار و ابن شهرآشوب در کتاب مناقب از امام صادق (علیه‌السلام) نقل می‌کند که فرمود:

قَالَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه‌السلام لِأَهْلِ بَیْتِهِ یَا قَوْمِ إِنِّی أَمُوتُ بِالسَّمِّ کَمَا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله. [۱۹] [۲۰] (امام حسن به اهل‌بیت خود فرمود: من به‌وسیله زهر خواهم مرد، همان‌طور که پیغمبر معظم اسلام صلی‌الله علیه و آله به‌وسیله زهر از دنیا رفت.)

شهادت پیامبر به دست حفصه و عایشه

اما سؤال اینجاست که شهادت پیامبر به دست چه کسی انجام شده است که دو تن از افرادی که مشکوک به قاتل بودن هستند، حفصه و عائشه می‌باشند. در اینجا به شواهدی که برای قتل به دست حفصه و عائشه است می‌پردازیم:

منابع شیعه

مرحوم علامه مجلسی در کتاب بحارالانوار از الصراط المستقیم نقل می‌کند:

أَنَّهُ أَعْلَمَ حَفْصَهَ أَنَّ أَبَاهَا وَ أَبَا بَکْرٍ یَلِیَانِ الْأَمْرَ فَأَفْشَتْ إِلَى عَائِشَهَ فَأَفْشَتْ إِلَى أَبِیهَا فَأَفْشَى إِلَى صَاحِبِهِ فَاجْتَمَعَا عَلَى أَنْ یَسْتَعْجِلَا ذَلِکَ عَلَى أَنْ یَسْقِیَاهُ سَمّا. [۲۱] (پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) حفصه را آگاه کردند که پدرش (عمر) و ابوبکر امارت را به دست می‌گیرند، حفصه این سرّ را برای عایشه فاش کرد و عایشه هم برای پدرش گفت: و ابوبکر هم به عمر گفت. پس آن دو (ابوبکر و عمر) جمع شدند برای این‌که این امر زودتر اتفاق بیفتد، پیامبر را مسموم کنند.)

در تفسیر عیاشی و دیگر کتب از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرمود:

تَدْرُونَ مَاتَ النَّبِیُّ أَوْ قُتِلَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِکُمْ فَسُمَّ قَبْلَ الْمَوْتِ إِنَّهُمَا سَقَتَاهُ فَقُلْنَا إِنَّهُمَا وَ أَبُوهُمَا شَرُّ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ. [۲۲] (آیا می‌دانید که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فوت کرد یا کشته شد؟ خداوند می‌فرماید: «آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود عقب‌گرد می‌کنید؟» پس پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) قبل از موت مسموم شد! آن دو به ایشان سم خوراندند! ما گفتیم: آن دو و پدرانشان بدترین کسانی هستند که خدا خلق کرده است.)

هرچند که در این روایت کسی به‌عنوان قاتل مشخص نشده است و تنها دو نفر به‌عنوان قاتل شمرده شده‌اند. اما چون سقتاه مؤنث و تثنیه آمده و پدر هر دو نفرین شده‌اند ظاهراً آنچه متبادر به ذهن است حفصه و عائشه است.

منابع اهل تسنن

صحیح بخاری از عائشه نقل می‌کند:

لَدَدْنَاهُ فِی مَرَضِهِ فَجَعَلَ یُشِیرُ إِلَیْنَا: أَنْ لَا تَلُدُّونِی، فَقُلْنَا: کَرَاهِیَهُ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاء فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: أَ لَمْ أَنْهَکُمْ أَنْ تَلُدُّونِی؟ قُلْنَا: کَرَاهِیَهَ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ، فَقَالَ: لَا یَبْقَى أَحَدٌ فِی الْبَیْتِ إِلَّا لُدَّ، وَ أَنَا أَنْظُرُ، إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّهُ لَمْ یَشْهَدْکُمْ. [۲۳] (به پیامبر در مرضش دوا خوراندیم، پیامبر به ما اشاره کرد که به من دوا نخورانید. گفتیم: به‌خاطر کراهت مریض از دواست! پس وقتی حالشان افاقه پیدا کرد فرمود: آیا شما را نهی نکردم که به من دوا نخورانید؟ گفتیم: (گمان کردیم سخن شما به‌خاطر) کراهت دواست! پس پیامبر فرمود: هر کس در خانه است در برابر چشم من باید دوا بخورد به جز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت.)

مسند احمد ابن حنبل از عائشه نقل می‌کند:

لَدَدْنَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی مَرَضِهِ، فَأَشَارَ:” أَنْ لَا تَلُدُّونِی” قُلْنَا: کَرَاهِیَهُ الْمَرِیضِ لِلدَّوَاءِ، فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ:” أَلَمْ أَنْهَکُمْ أَنْ لَا تَلُدُّونِی؟” قَالَ:” لَا یَبْقَى مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلَّا لُدَّ غَیْرُ الْعَبَّاسِ، فَإِنَّهُ لَمْ یَشْهَدْکُنَّ”. [۲۴] (به پیامبر در مرضش دوا خوراندیم، پس به ما اشاره کرد که به من دوا نخورانید، گفتم: به‌خاطر کراهت مریض از دواست. وقتی پیامبر حالشان افاقه پیدا کرد فرمود: آیا شما را نهی نکردم که به من دوا نخورانید؟! فرمود: هیچ‌یک از شما باقی نمی‌ماند مگر این‌که دوا بخورد، غیر از عباس چون او شاهد شما زنان نبود.)

تفسیر عیاشی در سبب نزول آیات اول سوره تحریم می‌نویسد:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلیه الله علیه و آله کَانَ فِی بَعْضِ بُیُوتِ نِسَائِهِ- وَ کَانَتْ مَارِیَهُ الْقِبْطِیَّهُ تَکُونُ مَعَهُ تَخْدُمُهُ- وَ کَانَ ذَاتَ یَوْمٍ فِی بَیْت حَفْصَهَ فَذَهَبَتْ حَفْصَهُ فِی حَاجَهٍ لَهَا- فَتَنَاوَلَ رَسُولُ اللَّهِ مَارِیَهَ، فَعَلِمَتْ حَفْصَهُ بِذَلِکَ فَغَضِبَتْ- وَ أَقْبَلَتْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله وَ قَالَتْ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا فِی یَوْمِی وَ فِی دَارِی وَ عَلَى فِرَاشِی- فَاسْتَحْیَا رَسُولُ اللَّهِ مِنْهَا، فَقَالَ کَفَى فَقَدْ حَرَّمْتُ مَارِیَهَ عَلَى نَفْسِی- وَ لَا أَطَؤُهَا بَعْدَ هَذَا أَبَداً- وَ أَنَا أُفْضِی إِلَیْکَ سِرّاً فَإِنْ أَنْتِ أَخْبَرْتِ بِهِ- فَعَلَیْکِ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ فَقَالَتْ نَعَمْ مَا هُوَ فَقَالَ إِنَّ أَبَا بَکْرٍ یَلِی الْخِلَافَهَ بَعْدِی- ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ أَبُوکِ فَقَالَتْ مَنْ أَخْبَرَکِ بِهَذَا قَالَ اللَّهُ أَخْبَرَنِی- فَأَخْبَرَتْ حَفْصَهُ عَائِشَهَ مِنْ یَوْمِهَا ذَلِکَ- وَ أَخْبَرَتْ عَائِشَهُ أَبَا بَکْرٍ فَجَاءَ أَبُو بَکْرٍ إِلَى عُمَرَ فَقَالَ لَهُ- إِنَّ عَائِشَهَ أَخْبَرَتْنِی عَنْ حَفْصَهَ بِشَیْ‏ءٍ- وَ لَا أَثِقُ بِقَوْلِهَا فَاسْأَلْ أَنْتَ حَفْصَهَ، فَجَاءَ عُمَرُ إِلَى حَفْصَهَ، فَقَالَ لَهَا مَا هَذَا الَّذِی أَخْبَرَتْ عَنْکِ عَائِشَهُ، فَأَنْکَرَتْ ذَلِکَ قَالَتْ مَا قُلْتُ لَهَا مِنْ ذَلِکَ شَیْئاً، فَقَالَ لَهَا عُمَرُ إِنْ کَانَ هَذَا حَقّاً فَأَخْبِرِینَا حَتَّى نَتَقَدَّمَ فِیهِ، فَقَالَتْ نَعَمْ قَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ذَلِکَ- فَاجْتَمَعَ … عَلَى أَنْ یَسُمُّوا رَسُولَ اللَّهِ فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی‌الله علیه و آله بِهَذِهِ السُّورَهِ یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ إِلَى قَوْلِهِ تَحِلَّهَ أَیْمانِکُم. ‏[۲۵] (سبب نزول این سوره این بود که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در خانه (اتاق) بعضی از زنانشان بودند و ماریه قبطیه همراه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بود و به ایشان خدمت می‌کرد. روزی که پیامبر در خانه حفصه بودند، حفصه برای حاجتی بیرون رفت. پس رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) ماریه را در آغوش گرفتند. پس حفصه از این جریان با خبر شد و غضب کرد. خدمت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) آمد و گفت: ای رسول خدا! در روزی که نوبت من است و در خانه من و بر روی بستر من! پس پیامبر از او شرم کرد و فرمود: دست نگه‌دار (و برای این‌که او را راضی کند فرمود) ماریه را بر خود حرام کردم و بعدازاین هرگز با او هم‌بستر نخواهم شد و من رازی را برای تو فاش می‌کنم که اگر آن را به کسی بگویی لعنت خدا و همه ملائکه و همه مردم بر تو باد. حفصه گفت: قبول می‌کنم. آن راز چیست؟ حضرت فرمود: همانا بعد از من ابوبکر خلافت را به دست می‌گیرد و بعد از او پدر توست. حفصه پرسید: چه کسی این را به تو خبر داده است؟ فرمود: خداوند دانا و خبیر به من خبر داده است. پس حفصه در همان روز این خبر را به عایشه داد و عایشه هم این خبر را به ابوبکر داد و ابوبکر نزد عمر آمد و به او گفت: عایشه از قول حفصه خبری به من داده که اطمینان به قول او ندارم! پس تو از حفصه سؤال کن. عمر نزد حفصه آمد و به او گفت: این چیست که عایشه از قول تو نقل می‌کند؟ حفصه منکر شد و گفت: من چیزی به عایشه نگفتم! عمر به او گفت: اگر این خبر صحیح است، به ما بگو تا آن را جلو بیندازیم! حفصه گفت: بله، رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) چنین فرمود. پس چهار نفری جمع شدند که رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) را مسموم کنند.

پس جبرئیل همراه این سوره بر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) فرود آمد. گفت: ﴿وَأَظهَرهُ اللهُ عَلَیهِ﴾ (۳۹)یعنی: خدا برای پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آشکار کرد که حفصه سرّ را برای دیگران فاش کرده و آنان اهتمام به قتل پیامبر کردند. ﴿عَرَّفَ بَعضَهُ﴾ یعنی: پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بعضی از آن چه را که خداوند به او خبر داده بود را به حفصه گفت و فرمود: چرا آن چه را به تو گفته بودم به دیگران خبر دادی؟ ﴿وَ أعرَضَ عَن بَعضٍ﴾ یعنی: پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) به او خبر نداد که می‌داند آنان اهتمام به کشتن ایشان کرده‌اند.)

هرچند که این متون از کتب اهل تسنن بوده و راوی آن نیز عائشه است و از نظر سندی فاقد صلاحیت است اما طبق قاعده عقلی، اقرار العقلاء علی انفسهم جائز (اعتراف عاقل بر ضد خود جائز است) و مقبول است.

امیدوارم که توانسته باشم، شهادت ایشان را برای شما به اثبات رسانم. در انتهای همین صفحه منتظر نظرات شما هستم.

موفق و پیروز باشید.


[۱] فروق اللغویه، ص۹۷

[۲] کتاب العین، ج۵، ص۱۲۷

[۳] فروق اللغویه، ص۹۷

[۴] بصائر الدرجات، ج۱، ص۵۰۳

[۵] بحارالأنوار، ج۱۷، ص۴۰۵

[۶] تاج الموالید، ص۱۰۶

[۷] بحارالأنوار، ج۲۷، ص۲۱۷

[۸] من لا یحضره الفقیه، ج۲، ص۵۸۵

[۹] إعلام الورى بأعلام الهدى، ج‏۲، ص۱۳۲

[۱۰] مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص۲۰۹

[۱۱] بحار الأنوار، ج‏۲۷، ص۲۰۹

[۱۲] بحار الأنوار، ج‏۵۰، ص۲۳۸

[۱۳] تهذیب الأحکام، ج۶، ص۲

[۱۴] بحارالأنوار، ج۲۲، ص۵۱۴ به نقل از التهذیب

[۱۵] المقنعه، ص۴۵۶

[۱۶] تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۰۰ – تفسیر البرهان، ج۱، ص۷۰۰ – بحارالأنوار، ج۲۲، ص۵۱۶ و ج۲۸، ص۵۱۶ و ج۳۱، ص۶۴۱

[۱۷] المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۶۱(خودم ندیده ام)

[۱۸] کتاب سلیم ابن قیس الهلالی، ج۲، ص۸۳۸

[۱۹] بحارالأنوار، ج۴۳، ص۳۲۷

[۲۰] مناقب آل أبی طالب علیهم السلام، ج‏۴، ص۸

[۲۱] بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۴۶

[۲۲] تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۰۰ – تفسیر البرهان، ج۱، ص۷۰۰ – بحارالأنوار، ج۲۲، ص۵۱۶ و ج۲۸، ص۵۱۶ و ج۳۱، ص۶۴۱

[۲۳] صحیح بخاری، ج۷، ص۱۰۴ و ۱۰۵ – همان، ج۹، ص۱۲۸

[۲۴] مسند احمد ابن حنبل، ج۴۰، ص۳۰۸

[۲۵] تفسیر عیاشی، ج۲، ص۳۷۵ و ۳۷۶ – بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۳۹

لینک کوتاه

smahdi.info/25342

ابوطالب خانی
ابوطالب خانی

شیعه ویترین و نماد اهل بیت (علیهم السلام) است، پس سعی کنیم نماد خوبی برای امام زمانمان باشیم.

درباره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مقالات