اولین بار با 50% تخفیف از ما خرید کن!! کد تخفیف: smahdi313

داستان فطرس چیست؟ و آیا از فرمان خدا سرپیچی کرد؟

فطرس ملک
آنچه در این مقاله می خوانید:

سلام به تمام رهجویان حق،

با شما هستیم با بیان داستانی در فضایل اباعبدالله الحسین(علیه السلام) و پاسخ به شبهه ای که بسیار در شبکه های مجازی و وهابیون به قصد توهین به مقدسات ما شیعیان و پایین آوردن مقام ائمه ما شیعیان در این باره مطرح می گردد.

داستان فطرس

روایتی در کتب معتبر شیعی داستانی درباره ولادت امام حسین(علیه السلام) موجود است که خلاصه داستان چنین است:

خداوند به ملکی به نام فطرس دستوری داد و فطرس در دستور خداوند کندی کرد و خداوند به دلیل کندی فطرس در طاعت از او، بالهایش را گرفت و او را در جزیره ای محبوس کرد و او سالها در آن جزیره بود و عبادت خداوند را می نمود تا اینکه امام حسین(علیه السلام) چشم به جهان گشود. در این هنگام جبرائیل به همراه ملائک به سمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) می رفتند تا اینکه به فطرس ملک رسیدند و خلاصه فطرس نیز با آنها حرکت کرد و به سمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) حرکت کردند تا ولادت امام حسین(علیه السلام) را به ایشان تبریک گویند. بعد از تبریک به ایشان، از پیامبر(صلی الله علیه و آله) خواستند تا برای فطرس دعا کند تا بال او در آید و به جایگاهش بازگردد و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز برای او دعا کرد و به گفت که به نزد گهواره امام حسین(علیه السلام) رود، و خود را با ایشان متبرک سازند. فطرس نیز چنین کرد و سپس بالهایش درآمده و به جایگاه در ملکوت بازگشت.

نقل ها و روایات مختلف داستان فطرس

این داستان در کتب مختلف و معتبر ما شیعیان وارد شده است.

شیخ صدوق در کتاب امالی خویش اینچنین نقل می کند:

إِنَّ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ علیه السلام لَمَّا وُلِدَ أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَهْبِطَ فِی أَلْفٍ مِنَ الْمَلَائِکَهِ فَیُهَنِّیَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ جَبْرَئِیلَ قَالَ فَهَبَطَ جَبْرَئِیلُ فَمَرَّ عَلَى جَزِیرَهٍ فِی الْبَحْرِ فِیهَا مَلَکٌ یُقَالُ لَهُ فُطْرُسُ کَانَ مِنَ الْحَمَلَهِ بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی شَیْ‏ءٍ فَأَبْطَأَ عَلَیْهِ فَکَسَرَ جَنَاحَهُ وَ أَلْقَاهُ فِی تِلْکَ الْجَزِیرَهِ فَعَبَدَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِیهَا سَبْعَمِائَهِ عَامٍ حَتَّى وُلِدَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام فَقَالَ الْمَلَکُ لِجَبْرَئِیلَ یَا جَبْرَئِیلُ أَیْنَ تُرِیدُ قَالَ إِنَّ اللَّهَ عَز وَ جَلَّ أَنْعَمَ عَلَى مُحَمَّدٍ بِنِعْمَهٍ فَبُعِثْتُ أُهَنِّئُهُ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّی فَقَالَ یَا جَبْرَئِیلُ احْمِلْنِی مَعَکَ لَعَلَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله یَدْعُو لِی قَالَ فَحَمَلَهُ قَالَ فَلَمَّا دَخَلَ جَبْرَئِیلُ عَلَى النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله هَنَّأَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْهُ وَ أَخْبَرَهُ بِحَالِ فُطْرُسَ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله قُلْ لَهُ تَمَسَّحْ بِهَذَا الْمَوْلُودِ وَ عُدْ إِلَى مَکَانِکَ قَالَ فَتَمَسَّحَ فُطْرُسُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ علیه السلام وَ ارْتَفَعَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَمَا إِنَّ أُمَّتَکَ سَتَقْتُلُهُ وَ لَهُ عَلَیَّ مُکَافَاهٌ أَلَّا یَزُورَهُ زَائِرٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ عَنْهُ وَ لَا یُسَلِّمَ عَلَیْهِ مُسَلِّمٌ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ سَلَامَهُ وَ لَا یُصَلِّیَ عَلَیْهِ مُصَلٍّ إِلَّا أَبْلَغْتُهُ صَلَاتَهُ ثُمَّ ارْتَفَعَ.[۱]

چون حسین بن على(علیه السلام) متولد شد خدا جبرئیل را با هزار فرشته دستور داد فرود آیند و به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از طرف او تهنیت گویند. جبرئیل فرود آمد و از جزیره‏اى در دریا گذشت که فرشته‏اى به نام فطرس از حاملان عرش بود که خداوند او را برای کاری فرستاده بود و او کندی کرده بود و خداوند بالش را شکسته بود و در آن جزیره انداخته بود و او هفتصد سال در آنجا خدا را عبادت کرده بود تا تولد حسین بن على(علیه السلام)، آن فرشته به جبرئیل گفت کجا میروى؟ جبرئیل گفت خداوند به محمد(صلی الله علیه و آله) نعمتى داده و مى‏روم از از طرف خدا و خود به او تبریک گویم. فطرس گفت: مرا با خود ببر شاید محمد(صلی الله علیه و آله) برایم دعا کند. جبرئیل او را با خود برد و هنگامی که به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، از جانب خداوند و خودش به ایشان تبریک گفت و گزارش فطرس را پیامبر(صلی الله علیه و آله) داد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) به جبرئیل فرمود: بآن فرشته بگو خود را به این مولود بمال و به جایگاه خود برگرد. فطرس خود را به حسین مالید و بالا رفت و گفت یا رسول اللَّه ولى امت تو او را خواهند کشت و بر من عوضى دارد (و آن اینکه) زائری او را زیارت نمی کند مگر آنکه زیارتش را به او می رسانم و سلام نمی دهد او را مگر اینکه سلامش را به او میرسانم و کسی برای او نماز نمی خواند مگر اینکه به رسانم سپس اوج گرفت.

ابن قولویه نیز در کتاب کامل الزیارات[۲] همین داستان را با همین متن امالی(تقریبا) و مضمون نقل می نماید البته با این تفاوت که در کامل الزیارات، مدت عبادت فطرس را ۶۰۰ سال می داند.

ابن شهر آشوب نیز این داستان را در کتاب مناقب آل أبی طالب[۳] ذکر کرده است.

مرحوم شیخ صدوق نیز در کتاب کمال الدین و تمام النعمه[۴] همین داستان را ا کمی تفاوت از ملکی به نام دردائیل بیان می کند که ظاهرا دردائیل همان فطرس ملک است.

محمد ابن حسن ابن فروخ صفار، نیز در کتاب بصائر الدرجات داستان فطرس را چنین نقل می کند:

إِنَّ اللَّهَ عَرَضَ وَلَایَهَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَقَبِلَهَا الْمَلَائِکَهُ وَ أَبَاهَا مَلَکٌ یُقَالُ لها [لَهُ‏] فُطْرُسُ فَکَسَرَ اللَّهُ جَنَاحَهُ فَلَمَّا وُلِدَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ علیه السلام بَعَثَ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ فِی سَبْعِینَ أَلْفَ مَلَکٍ إِلَى مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله یُهَنِّئُهُمْ بِوِلَادَتِهِ فَمَرَّ بِفُطْرُسَ فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ یَا جَبْرَئِیلُ إِلَى أَیْنَ تَذْهَبُ قَالَ بَعَثَنِی اللَّهُ مُحَمَّداً یُهَنِّئُهُمْ بِمَوْلُودٍ وُلِدَ فِی هَذِهِ اللَّیْلَهِ فَقَالَ لَهُ فُطْرُسُ احْمِلْنِی مَعَکَ وَ سَلْ مُحَمَّداً یَدْعُو لِی فَقَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ ارْکَبْ جَنَاحِی فَرَکِبَ جَنَاحَهُ فَأَتَى مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فَدَخَلَ عَلَیْهِ وَ هَنَّأَهُ فَقَالَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ فُطْرُسَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ أُخُوَّهٌ وَ سَأَلَنِی أَنْ أَسْأَلَکَ أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ لَهُ أَنْ یَرُدَّ عَلَیْهِ جَنَاحَهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِفُطْرُسَ أَ تَفْعَلُ قَالَ نَعَمْ فَعَرَضَ عَلَیْهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَلَایَهَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَبِلَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله شَأْنَکَ بِالْمَهْدِ فَتَمَسَّحْ بِهِ وَ تَمَرَّغْ فِیهِ قَالَ فَمَضَى فُطْرُسُ فَمَشَى إِلَى مَهْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ رَسُولُ اللَّهِ یَدْعُو لَهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ فَنَظَرْتُ إِلَى رِیشِهِ وَ إِنَّهُ لَیَطْلَعُ وَ یَجْرِی مِنْهُ الدَّمُ وَ یَطُولُ حَتَّى لَحِقَ بِجَنَاحِهِ الْآخَرِ وَ عَرَجَ مَعَ جَبْرَئِیلَ إِلَى السَّمَاءِ وَ صَارَ إِلَى مَوْضِعِهِ.[۵]

خداوند ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را عرضه کرد و تمامی ملائکه به جز ملکی که به آن فطرس می گفتند، قبول کردن و فطرس از آن ابا و دوری کرد، به همین دلیل خداوند بالش را برید.

هنگامى که حسین(علیه‌ السلام) به دنیا آمد، خداوند جبرئیل(علیه ‌السلام) را به همراه هفتاد هزار ملک دیگر فرستاد تا بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شده و میلاد حسین(علیه ‌السلام) را به وى تهنیت گویند. جبرئیل در راه فطرس را ملاقات کرد. فطرس به جبرائیل گفت که به کجا می روی؟

او گفت: خداوند مرا فرستاده تا فرزندی که امشب به دنیا آمده است را به پیامبر(صلی الله علیه و آله) تهنیت گویم. فطرس گفت: مرا هم با خود ببر و از پیامبر(صلی الله علیه و آله) بخواه تا برای من دعا کند. جبرئیل به فطرس گفت که سوار بر بالهایم شو و فطرس سوار شد و به نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتند و مولود را به او تبریک گفتند و جبرئیل به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرضه داشت که ما بین من و فطرس برادری است و از من خواسته است که از شما بخواهم تا برای او دعا کنید تا بال های او برگردد.

پس پیامبر(صلی الله علیه و آله) به فطرس گفت آیا انجام خواهی داد(هرچه بگویم)؟ فطرس گفت: بله. و پیامبر(صلی الله علیه و آله) ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) را به او ارائه داد و فطرس قبول کرد. پس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به وى فرمود: به کنار گهواره حسین(علیه السلام) برو و (بالِ خویش را) به حسین علیه‌السلام بمال! پس فطرس به سمت گهواره حسین(علیه السلام) رفت و پیامبر برای او دعا کرد و نگاه به لباسش کردم و بالش در آمد و خون آمد و طول کشید تا بالهایش به هم رسید(کامل شد) و سپس به آسمان عروج کرد و جایگاهش بازگشت.

شبهات پیرامون

طرح شبهه

شبهه اول: ملائکه معصوم هستند و از هر گناهی محفوظ و مصون هستند و دلیل آن در پست “ملائکه کیستند؟؟” گذشت؛ اما آنچه از این داستان به چشم می خورد عصیان و مخالفت با خداوند است و بنابراین چطور فطرس در اینجا سرپیچی از خداوند نمود؟؟

ثانیا ملائکه جسم نیستند که بال داشته باشند و یا بال آنها بریزد و یا بال آنها در آید!

پاسخ به شبهات

قبل از پاسخ به این شبهه توصیه می کنم حتما حتما ابتدا پست “ملائکه کیستند؟؟” را مطالعه کنید.

اما پاسخ به این دو شبهه در رابطه با قضیه فطرس ملک!

در رابطه با شبهه اول اینطور پاسخ می گوییم که فطرس ملک عصیان و مخالفت با خداوند متعال نکرده است، بلکه کندی در اوامر کرده است چرا که در سند های تاریخ از کلمات أبطأ استفاده شده است و ابطأ به معنای مخالفت نیست بلکه به معنای کندی در انجام کار است.[۶]

اما اصل شبهه در نقل کتاب بصائر الدرجات پیش می آید که از کلمه اباها به معنای انجام ندادن[۷] استفاده می شود! و در اینجا است که شبهه می شود چرا فطرسِ مَلَک، که طبق نصوص معصوم هست در اینجا عصیان و مخالفت با خداوند کرد؟

در اینجا باید اینطور پاسخ داد که در نقل بصائر الدرجات، قسمتی که مخالف با نصوص دیگر و اعتقادات ما است، مورد قبول واقع نمی شود و رد می گردد.

بنابراین اصل این داستان صحیح است و نمی توان به دلیل اشتباه بودن یکی از اقوال از میان اقوال مختلف صحیح، اصل داستان را رد نمود.

اما سؤالی که ممکن است در اینجا پیش آید چنین است که آیا کندی نیز برای معصوم ممکن است؟؟ در پاسخ باید بگوییم بله! معصومین از امر خداوند سرپیچی نمی کنند اما ممکن است هنگامی که بین دو راهی خوب و خوبتر قرار گرفتند، خوب را انتخاب کنند و اصطلاحا به اینچنین کار هایی، ترک اولی(ترک بهتر) گفته می شود که با عصمت آنها نیز مخالفتی ندارد. داستان هایی همانند حضرت یونس که در شکم ماهی قرار گرفت نیز به همین صورت است، چرا که حضرت یونس بین غضب(خوب) و صبر(خوبتر) بر امت خود، غضب را انتخاب نمود.

اما در پاسخ با شبهه دوم که ملائکه جسم نیستند، پس بال در این داستان چگونه است، باید بگویم که ملائکه نیز می توانند به صورت جسم درآیند و مشکلی پیش نمی آید و برای اطلاعات کامل به پست “ملائکه کیستند؟؟” مراجعه کنید و در آن پست به صورت مفصل به چگونگی ملائکه و اینکه آیا بال دارند و یا خیر پرداخته شده است.

امیدوارم که این پست مفید واقع شده باشد، در انتهای همین صفحه منتظر نظرات شما هستم.

موفق و پیروز باشید.


[۱] أمالی لصدوق، ص۱۳۷ و ۱۳۸

[۲] کامل الزیارات، ص۶۶

[۳] مناقب آل أبی طالب، ج۴، ص۷۴

[۴] کمال الدین و تمام النعمه، ج‏۱، ص۲۸۲ و ۲۸۳ و ۳۸۴

[۵] بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد، ج‏۱، ص۶۸

[۶] لسان العرب، ج۱، ص۳۴

[۷] العین، ج۸، ص۴۱۸

لینک کوتاه

smahdi.info/25387

ابوطالب خانی
ابوطالب خانی

شیعه ویترین و نماد اهل بیت (علیهم السلام) است، پس سعی کنیم نماد خوبی برای امام زمانمان باشیم.

درباره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین مقالات